|
عاشقانه |
|
تنهایی |
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:43 توسط تنها(علی) |
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:3 توسط تنها(علی) |
تاگل زیبای من پژمرده شد چهره شاداب من افسرده شد با شتاب از من جوانی ام گریخت عاقبت از دست من سرخورده شد این دل شاداب و سرزنده ، شبی مثل یک خشکیده برگ مرده شد جان لبریز از خدا هم عاقبت از هوسرانی من آزرده شد یا که با دست اجل ، احساس من سوی صحرای تباهی برده شد
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:1 توسط تنها(علی) |
تو بر می گردی همه چیز از نبودن تو حکایت می کند به جز دلم که همچون دانه ای در تاریکی خاک در انتظار بهار می تپد" تو برمیگردی" می دانم.....
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 10:45 توسط تنها(علی) |
+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 14:48 توسط تنها(علی) |
ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد اره تو تک ستاره ی شبامی 





+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 14:38 توسط تنها(علی) |
چقدر زود گذشت روزگار
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 20:53 توسط تنها(علی) |
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:11 توسط تنها(علی) |

خوب، بد، زشت، زیبا
چه باید کرد میان این همه ...
بودن یا نبودن، خواستن یا نخواستن
بازهم ان رنج قدیم باز هم ان همراز دیرین
چگونه خواهم ارزویی را
که مرا با او فاصله بسیار است
کاش میشد بیخیالی طی کرد
کاش میشد صبح جور دیگر از خواب برخاست
کاش میشد ارزوها را ارزو کرد
کاش میشد زندگی را ورق زد
....
......
خیالاتم چنان ترد نازک شده اند
که گویی با نسیمی از بین خواهند رفت
کاش انقدر سبکبال بودم که..
من هم با انها سوار نسیم میشدم
گاه چنان مثل کودکان فکر میکنم
چنان ساده دل قدم میزنم میان خیالاتم که...
... انگار ........
اما انگار کسی صدایم میکند
انگار از خواب بیدار میشوم، اما انگار ........
فرق بسیار است میان من و من کودکی ام
ارزوهایم را می گردم میان سوی نگاهی
سوی نگاهی مهربان
سوی نگاهی همزبان 
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:10 توسط تنها(علی) |

غریب
امروز بازم غریب شدم
بازم دلم تنگ شده
نمی دونم چی می خواد
مثل بچه ها شده
می دونم می خواد نازش کنم
می دونم میخواد زل بزنم تو چشاش
میدونه که می دونم چشه
چارش یه شاخه گل رزه
اما خودش میدونه کار من نیست
چیدن گل
اما چشام...
میخوان گریه کنن
بحال دلم
آخه چشام دلشون میسوزه واسه دلم
چون اونا می بینن دلتنگی هامو
وقتی دلم ابری میشه
بارونش چشمامو خیس می کنه
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:8 توسط تنها(علی) |
گـــل مينا گــل مينا، اي گــل هميشـــه نازم تـو مثه خـدا ميموني واسـه قلب پــــر نيازم رو تنت تن پوش عشقه منو ميکشي هميشه آرزومه مــال مــن شي نگو نه نــگو نميشه تـــو غزل بانوي عشقي تو يه حس عاشقانه شوق شب بـو ها رو داري وقت گفتن ترانه تو همون ترانه هستي که هميشه مي سرودم مثل رازقي قشنگي... اي تمـوم تار و پــودم شبي اومدي به خوابم، واسه من ترانه خوندي دستهـــاي منو گرفتي، منو تــا خدا رســوندي اون نـگاه بي گناهت منو مهمــون خــدا کرد آبــي چشمهاي نازت منو از خــودم جدا کرد گـــل مينا گـــل مينـا، اي گـــل هميشه نازم تـو مثه خــدا ميمونـي واســه قلب پـر نيازم ............................................
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:0 توسط تنها(علی) |
نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را دیدم نگاهم کرد دل به او بستم نگاهم کرد ...
ولی بعد ها فهمیدم که فقط نگاهم می کرد!
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:43 توسط تنها(علی) |
رفتی
رفتي و نديدي که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتي که شکست بغض تنهايي من
وابستگي ام را به تو باور کردم

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:34 توسط تنها(علی) |
غمگين كه مي شوي علی
مه از تمام دره هاي جهان
سوي خانة ما مي ايد
يك لحظه پشت پنجره مي ايستد
و بعد
آرام آرام
اتاق ها ، آشپزخانه ها ، ميز
و ما همه
محاصره مي شويم
در رطوبت مه
و بعد باران قطره قطره به پاي تو مي افتد
حالا تمام خانه انگار روي آب مي رود
تا روز هفتم خلقت . . .
بايد پرده ها را كنار بزنم
شايد فردا
روز آفتابي خوبي باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:54 توسط تنها(علی) |